X
تبلیغات
رایتل
1387/04/04
توسط: بهاره

این منم...

• نامت چه بود؟ آدم
فرزند؟ من را نه مادری است نه پدر ،بنویس اول یتیم عالم خلقت
محل تولد ؟ بهشت پاک
اینک محل سکونت ؟ زمین پاک
آن چیست برقلبت نهاده ای ؟ امانت است
قدت ؟ روزی چنان بلند که همسایه خدا ،اینک به قدر سایه بختم به روی خاک
اعضای خانواده ؟ حوای خوب و پاک ، قابیل خشمناک ، هابیل زیر خاک
روز تولدت ؟ در روز جمعه ای ، به گمانم که روز عشق
رنگت ؟ اینک فقط سیاه از شرم یک گناه
چشمت ؟ رنگی به رنگ بارش باران ، که ببارد ز آسمان
وزنت ؟ نه آنچنان سبک که پرم در هوای دوست ، نه آنچنان وزین که نشینم بر این زمین
جنست ؟ نیمی مرا ز خاک ، نیم دگر خدا
شغلت ؟ در کار کشت امیدم به روی خاک
شاکی تو ؟ خدا
نام وکیل ؟ آن هم فقط خدا
جرمت ؟ یک سیب از درخت وسوسه
تنها همین ؟ همین
حکمت ؟ تبعید در زمین
همدست در گناه ؟ حوای آشنا
ترسیده ای ؟ کمی
ز چه ؟ که شوم من اسیر خاک
آیا کسی به ملاقاتت آمده است ؟ بلی
که ؟ گاهی فقط خدا
داری گلایه ای ؟ دگر گلایه نه ولی .....................
ولی که چه ؟ حکمی چنین ، آنهم به یک گناه
دلتنگ گشته ای ؟ زیاد
برای که ؟ تنها فقط خدا
آورده ای سند ؟ بلی
چه ؟ دو قطره اشک
داری تو ضامنی ؟ بلی
چه کس ؟ تنها کسم خدا
در آخرین دفاع ؟ می خوانمش چنان که اجابت کند دعا
1387/04/03
توسط: بهاره

وقتی دلم میگیره... اینجامیام...

صدای پای تو زیباست
همانند طپش قلبم
هنگامی که میدوی
تا از من جدا شوی
صدای خنده ی تو زیباست
لب های تو زیباست
زمانی که جمله ی دوستت دارم را سرودی
چشمان تو زیباست
همانند تکه ابری بهاری
زمانی که برای دل شکسته ی من گریستی
سکوتت نیز زیباست
سکوتی که همیشه مرا به سوی تو میکشاند
این همه زیبایی است که اسیر کرده مرا
همه ی احساساتم را



هر کس سهم خودش را طلبید

سهم هر کس که رسید داغ تر از دل ما بود

نوبت من که رسید

سهم من یخ زده بود

سهم من چیست مگر

یک پاسخ

پاسخ یک حسرت

سهم من کوچک بود

قد انگشتانم

عمق آن وسعت داشت

وسعتی تا ته دلتنگی ها

شاید از وسعت آن بود که بی پاسخ ماند