X
تبلیغات
رایتل
1385/04/30
توسط: بهاره

آسمونی

خواستم امشب به زبون ستاره ها حرف بزنم
ولی گفتم محاله کسی بفهمه
خواستم به زبون بارون صحبت کنم
ولی گفتم کسی باور نمیکنه
خواستم به زبون ماهی ها حرف بزنم
ولی گفتم الان میگن این دختره خل شده دهنشو همینجوری بازو بسته میکنه
گفتم هر جوری شده حرفمو به زبون گلهای یاس میگم
ولی گفتم الان همه میگن بابا حرفتو به فارسی سلیس بزن
تصیمیم رو گرفتم هر جوری شده باید آسمونی با شما حرف بزنم
ولی نه
مگه کسی متوجه میشه؟
راستی کسی اینجا پیدا میشه که یه زبان غیر از زبان آدمیزاد بلد باشه؟

راستی تو چی؟
تو زبون دیگه ای بلدی؟
اگه بلدی به من و بقیه هم یاد بده
یاد بده
یاد بده
یاد بده
یاد .....
چون فقط یاده که میمونه........
خوب فهمیدم چیکار کنم
امشب اصلا حرف نمیزنم.
1385/04/04
توسط: بهاره

شفیق جون

در تاریکی شب سه شمع روشن کردم.

اولی برای بودنت. دومی برای دیدنت. سومی برای بوسیدنت.

و در آخر هر سه را خاموش کردم. واسه در آغوش گرفتنت.

1385/04/01
توسط: بهاره

عشق می گوید ...

عشق نمی پرسه که تو کی هستی فقط میگه تو مال من هستی، عشق نمی پرسه اهل کجایی
 فقط میگه تو قلب من هستی، عشق نمی پرسه تو چیکار میکنی فقط میگه باعث میشی قلب من
 به ضربان بیفته، عشق نمی پرسه چرا دور هستی فقط میگه همیشه با من هستی، عشق نمی پرسه
 که دوستم دازی؟؟؟؟ فقط میگه دوستت دارم!!!
1385/04/01
توسط: بهاره

شفیق جونم ...

زندگی یعنی محبت...محبت یعنی عشق...عشق یعنی شفیق.