X
تبلیغات
رایتل
1387/10/07
توسط: بهاره

گله... (Gele! نه Gole یا Galle!)

نمی دونم این شعر از کجا اومده تو ذهن من!! نمی دونم کی شنیدمش! یا کجا خوندمش... یا نویسنده و شاعرش کی هست... فقط می دونم که اونقدر توی فکرم بود که نوشتنش تنها راه واسه نجات ازش بود!!!!



باز گفتم
کوه صبرم
مثل سنگم
عهد بستم
نکنم شکوه ز کس
بد نگویم به کسی

صبح زودی رفتم
گله ها را بردم
سر جویی شستم

باز گفتم
که تو خوبی و قشنگی و تو مستی
و من از روز ازل
عاشق تو بودم و هستم

گله ای از تو ندارم
چشم بر هر چه که کردی
همه بستم

لیک دیدم
چشم هایم
غرق اشکند
غرق اشکند
گله دارند
از من و عهدی که بستم...