X
تبلیغات
رایتل
1386/02/14
توسط: بهاره

خاطره...

خاطرت آید که آن شب

از جنگلها گذشتیم

بر تن سرد درختان

یادگاری نوشتیم

با من اندوه جدایی

نمی دانی چه ها کرد

نفرین به دست سرنوشت

تو را از من جدا کرد...

بی تو بر روی لبانم

بوسه پژمرده گشته

بی تو از این زندگانی

قلبم آزرده گشته

بی تو ای رویای شیرین

دلم دریای درد است

چون کبوتر های غمگین نگاهم با تو سرد است

ای دلت دریاچه نور

گر دلم را شکستی

خاطراتم را به یاد آر

هر جا بی من نشستی...