X
تبلیغات
رایتل
1385/12/18
توسط: بهاره

طلسـم

تمـام شـد ... و  بـهـارِ دوبـاره ای پ‍ـژمـرد 

به سـدِ سنـگ ترین قلـبِ زنـدگی برخورد

شکـست در بغـلِ بغض و تکـه تکـه چکـید

تـمـامِ بـودنِ من را ، نـبـودن  " او "   بُـرد

نـگـاهِ شـیـشـه ای و مـات از تداومِ شـب

به خـواب رفت و همین ...

روبرویِ پنجره مُـرد .


***           

بـلـوغِ زودرسِ  واژه هـا ، قـلـم تـب دار

غـزل برهنه شد و تن به یک ترانه سـپرد

***                       

از همه دنیـا برید و دسـتِ عاشقی رو ، رو کـرد

غیر ممکنـا رو ممکن ، شب و روز و روبرو کـرد

دیگـه تـو آبـیِ رویـا ، با پـرنـده ها یکـی بود

تویِ جاده هایِ بن بست ، رفتنش یواشکـی بود

یه دفـه از مشتِ غصه ، سنگِ بی رحمی رها شد

تو سـقوطـی بی اراده ، تا همـیشه بی صـدا شد

هنـوزم خـیره به دوره ، فـکـرِ پـروازه دوبـاره

تک تکِ خـاطـره هاشو با نفـسهاش می شماره

 هنـوزم رو تنِ امیـد ، رو لبـاش داغِ یه اسـمه

فـکرِ بیـداریِ بوسـه ، لحظه ی مرگِ طلسـمه