X
تبلیغات
رایتل
1385/01/09
توسط: بهاره

و بعد از رفتنت ... .

و بعد از رفتنت ...... .

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی، تو را با لهجه گلهای نیلوفر صدا کردم.

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم.

پس از یک جستجوی نقره ای رنگ در کوچه های آبی احساس

تو را از بین گلهایی که در تنهاییم رویید با حسرت جدا کردم،

و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی:

دلم حیران و سرگردان چشمانیست رؤیایی،

و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم

تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم.

همین بود آخرین فرصت

و من بعد از عبور تلخ و غمگینت

مریم چشمهایم را بروی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم.

نمی دانم چرا رفتی؟

نمی دانم چرا، شاید خطا کردم.

و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی،

نمی دانم کجا، تا کی، برای چه،

ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه می بارد،

و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت،

وبعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد،

و گنجشکی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر می داشت،

تمام بالهایش غرق در اندوه غربت شد،

و بعد از رفتنت انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت؛

کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد،

و بعد از رفتنت دریا، چه بغضی کرد.

کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد،

و من با آنکه می دانم تو هرگز یاد مرا با عبور خود نخواهی برد،

هنوز آشفته چشمان زیبای توام،

برگرد!!

ببین که سرنوشت انتظار من چه خواهد شد.

و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید

کسی از پشت قاب پنجره آرام و زیبا گفت:

تو هم در پاسخ این بی وفایی ها بگو در راه عشق، و انتخاب آن خطا کردم.

و من در حالتی ما بین اشک و حسرت و تردید

کنار انتظاری که بدون پاسخ و سرد است،

و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل

میان غصه ای از جنس بغض کوچک یک ابر

نمی دانم چرا؟ شاید به رسم و عادت پروانگیمان باز

برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم.

(( فریدون مشیری ))